|
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه
|
||
|
اس اس ام عاشقانه/ جملات و اف های عاشقانه / اس اس ام جدید / اس اس ام و جوک / اس اس ام روز |
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
انسان همچون رودخانه است . هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.
.چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرتت بنگرد. به دلي دل بسپار که جاي خالي براي تو داشته باشه و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته باشد.........
بذار یه دیوونه نگات کنه اما نذار یه نگاه دیوونت کنه
خواستم در مصرف عقل صرفه جویی کنم عاشق شدم
گوشي رو برمي داري و چند وقت يه بار زنگ مي زني چند وقت يه بار به آرزوم به روياها رنگ مي زني بعدش ميگي شايد بايد از همديگه دور بمونيم ميگي بايد سعي بكنيم سخته ولي ما مي تونيم.
دل غمگين منو باز تو کمي آروم مي کني
مي شکنه طلسم غم آخه جادوم مي کني
ز همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است.
دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني اند و جاني به ناني نان بده از در برانش تو نيکي کن يه ياران زباني وليکن يار جاني را نگهدار به پايش جان بده تا مي تواني.
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست.
میدونی فرق تو با روز چیه؟ روز باید 30 تاش رو جمع کنی تا 1 ماه بشه اما تو همین جوری ماهی
باران را دوست نداشت
هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود
گريه را دوست نداشت
هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود
دلش را هم دوست نداشت
هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد
اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت
اما از باران نه تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت.
زندگي زيباست نه در رويا...
بوسه زيباست نه براي هوس...
پرنده زيباست نه براي قفس...
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن
بزرگراهّاي مهندسي ساز ما را به هم نميرسانند. عشق با قوانين بيگانه است ،از بيراهها بيا براي ديدن کسي که عمريست دوست دارد.
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.
به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست.
زندگي اجبار است... مرگ انتظار است... عشق يك بار است... فكر تو تكرار است...جدائي دشواراست...
كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد.
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟
نا کرده گنه در اين جهان کيست بگو آنکس که گنه نکرد و چون زيست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست بگو.
يه کسي شبا واسه اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه...
يه کسي شبا به خاطر تو توي درياي اشک مي خوابه...
ولي تو اونو نمي بيني....
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت.
نمي دانم چرا ما انسانها عادت داريم آبي وسيع آسمان را راها کنيم و جذب آبي کوچک چشماني شويم که عمقي ندارد و مي دانيم روزي بسته خواهد شد...
مهم نيست غزال هستي يا شير.با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن
ميدوني چرا وقتي تو چشماي کسي نگاه ميکني بيشتر دوستش داري؟چون خودتو توش ميبيني...
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع ميکنه يک غزال شروع به دويدن ميکنه و ميدونه سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشه تا کشته نشه!
آدم ديوانه را بنگي بس است
خانه ي پر شيشه را سنگي بس است
تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني
طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛
.
.
.
.
.
بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا ميشه..
نمي دانم چرا اين گونه هست؟
وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني
اما،دلت بسته به مهر ديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست
تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذريم،قلب ميزارم كه جا بدي،اشك ميدم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني باز بر مي گردي پيشم
پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند
هيچ چيز بيش از يک لبخند تمسخر آميز، دهان زيبا را زشت نمي کند
زندگي چون گل سرخيست، پر از عطر و پر از خار و پر از برگ.
يادمان باشد اگر گل چيديم، عطر و خار و گل و برگ،
پيمودن مسير ، خود هدف است .... يعني اينکه آنچه تو انتظار داري ، جلوي چشمانت است ، يعني اينکه فقط امروز وجود دارد و " فردا " نام ديگري ست بر تمام تنبلي هاي تو"
در شهر شمعدانيها چه خبر از خاک رس داريد ؟
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است......
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.
اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند.
پس از آخرين ديدار با دوستانت يادت باشد که ، به دوستاني فکر کن که ديگر فرصتي براي در آغوش کشيدن يکديگر ندارند
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد . در کنارت ژرفاي آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل بي رحم تنهايي مجالم نمي دهد
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!
.سيب سرخي را به من بخشيد و رفت عاقبت بر عشق من خنديد و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بي مرووت گريه ام را ديد و رفت .........
اي همراه بهترين روزهاي زندگيم نبودنت را باور نمي کنم با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي اي همسفر جاده تنهاييم ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم و به انتظار ديدار تو زنده ام با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي اي هم درد با غصه هايم هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم با اينکه مي دانم در کنارم نيستي اي هم دل با قلب شکسته ام قلبم براي تو مي تپد و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي که
نمي گويم فراموشم مکن هرگز،ولي گاهي به ياد آور، رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش
پيمودن مسير ، خود هدف است .... يعني اينکه آنچه تو انتظار داري ، جلوي چشمانت است ، يعني اينکه فقط امروز وجود دارد و " فردا " نام ديگري ست بر تمام تنبلي هاي تو"
شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص
|
|