|
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه
|
||
|
اس اس ام عاشقانه/ جملات و اف های عاشقانه / اس اس ام جدید / اس اس ام و جوک / اس اس ام روز |
تا گرم اغوشت شدم چه زود فراموشت شدم تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم
تكيه بر دوست مكن محرم اسرار كسي نيست ما تجربه كرديم كسي يار كسي نيست
میان حلقه مویت گل سرخ محبت بود اگر عاشق نمی بودی ترا با گل چه حاجت بود
لب بر لبم گذار که جان آیدم بلب از لعل روح بخش تو درمانم آرزوست شب لبان داغ خویش دیدم بر لبان تو آتشی زد به جانم آتش لبان تو
براي چشم خاموشت بميرم . كنار چشمه ي نوشت بميرم .نميخواهم در آغوشت بگيرم . كه ميخواهم در آغوشت بميرم
چشم به راهت من بمانم روز و شب از فراغت من بنالم روز و شب هجر تو اتش به جان و دل زد دیده ام گوهر فشاند روز و شب درد عشق هر زمان با من بود قصه ی عشق عشق تو رو با خود بگو یم روز و شب یاد چشمانت اتش به روح و جانم زد یاد اغوش تو هم با من بماند روز وشب اتش بر جانم من خاطرات تو زد هر روز وشب دیده بستم بعد از این بر روی هر دشت و دمن اشک چشمانم بود جاری به راهت روز و شب
گفتم تو شيرين مني گفتا تو فرهادي مگر گفتم خرابت مي شوم گفتا تو آبادي مگر گفتم ندادي دل به من گفتا تو جان دادي مگر گفتم ز کوهت مي روم گفتا تو آزادي مگر گفتم فراموشم مکن گفتا تو در يادي مگر گفتم که بر بادم مده گفتا نه بر بادي مگر
يک نفر يک جايي ... تمام رؤياش لبخند توست ... وزماني که به تو فکر مي کنه احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يک نفر.. يک جايي.. در حال فکر کردن به توست
من مي دانم مي دانم روزي از کوچه دلتنگي هايم گذر خواهي کرد من آن روز کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا بوي خوش آمدن يار همه را با خبر کند و به انتظار ديرينه ي من پايان دهد من تو را عشقت را حتي دوست نداشتن هايت را در سينه ام در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد
میان عاشق معشوق رمزی است چه می داند انکه اشتر می چراند
در عالم یک رویا می نویسم در اوج افق یاد بودی از تو که مثل نسیمی در میان دستانم بودی وگذشتی نگا هت ،خنده ها یت و حتی سخنانت همچون آهنگی زیبا از سر زمینی سحر آمیز بود و بس به یاد تو می ریزم قطره خونی از دریچه ی قلبم به روی خا طراتم
داستان شب هجران تو با شمع گفتم آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد
بسكه ميترسم از جدايي ها ميگريزم ز آشنايي ها دلي از سنگ خاره خواهم ساخت تا نرنجد ز بي وفايي ها
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غمست در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم
گر همچو من افتاده اين دام شوي اي بس كه خراب باده و جام شوي ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم با ما منشين اگر نه بد نام شوي
من ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم ... که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر من ترا به کسی هدیه میدهم... که صدای ترا از هزار فرسخ راه دور در خشم... در مهربانی...در دلتنگی... در هزار همهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد من ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که راز افتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه ی این گل معصوم را بداند و ترنم دلپذیر هر اهنگ...هر نجوای کوچک... برایش یک خاطره ی مشترک باشد او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت افتابی یا ان دلی که من برایش میمیرم سرد و بارانیست... ای بهانه ی زنده بودنم ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد همانطور عاشق... همانطور مبهوت وقار و جمال بی مثال تو ایا کسی پیدا خواهد شد؟!!! از من عاشقتر... و از من مهربانتر برای تو ترا به او سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید و او را که از من برای تو عاشقتر است هزار بار خواهم بوسید...
اگر آتش درونت خيلي با عشق شعله ور شده است بدان كه عاشقي را درك كرده اي
خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم
قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
اشكي براي شوق، شوقي براي درس، درسي براي ميز، ميزي براي کار، کاري براي نان، ناني براي تخت، تختي براي خواب، خوابي براي مرگ، مرگي براي سنگ، سنگي براي ياد، يادي براي اشك... اين است مفهوم زندگي
از معاملات عشقي مزاحمتون ميشم قلب شما مستاجر نمي خواد؟؟؟؟؟ ///// دوست معمولي اين آف منو ميخونه و پاکش ميکنه...... يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم
دل من يه روز به دريا زدو رفت*پشت پا به رسم دنيا زدو رفت*زنده ها خيلي براش كهنه بودن*خودشو تو مرده ها جا زدو رفت*هواي تازه دلش ميخواست ولي*آخريش توي غبار ها زدو رفت*دنبال كليد خوشبختي مي گشت*خودشم قفلي تو قفل ها زدو رفت*يه دفعه بچه شد و تنگ غروب*سنگ توي شيشه فردا زدو رفت*حيوني تازگي آدم شده بود*به سرش هواي هووا زدو رفت*دفتر گذشته ها رو پاره كرد*نامه اي فردا ها رو جا زدو رفت.
اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم
بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم
روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود.با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريکي در نداشتند و ..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيکران درياي بي کسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من
دردم را به كه گويم ؟ خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود . خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود، پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و ..................... خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم . درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد...
): کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري
عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه . جام بلور ، تنها يك بار مي شكند مي توان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت اما شكسته هاي جام ، آن تكه هاي تيز برنده دگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه مي شود و اگر كمي كوتاهي كنيم عشق نيز..... بهانه ها، جاي حس عاشقانه را خوب مي گيرند
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم
بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد
نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندم, ولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كه واحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, ولي مي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه
بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست
با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت… گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي
love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پاي
خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.
او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش
): سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس. سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعي
ميگفتي زماني دور يا نزديك ؛ فريب زندگي ما را ، مرا از تو ... ترا از من جدا سازد و من باور نمي كردم. تو ميگفتي زمان صد چهره افسرده هم دارد ، جهان تنها گرماي محبت نيست و من باور نمي كردم. تو ميگفتي و من در گوش تو افسانه مي خواندم و افسوس اكنون هر يك جدا از هم ، راهي در پيش رو داريم. ومن تنها تنها بارها از خويش مي پرسم : چــه خـــواهـــي كــــــــــــــــرد؟؟؟
امروز با خستگي طاقت فرسايي كه از راه زندگي دارم ، در كاروانسراي تو توقف مي كنم تا فردا در سايه روشن هوا به راه خود ادامه دهم..........
مهمان نوازي غريبانه تو را فراموش نمي كنم !
هنوز هم فراموشت نکرده ام بااين که فراموش شده ام هنوز هم صدايت را مي شنوم با اين که صدايم نکرده اي هنوز هم همه جا مي بينمت با اين که به ديدنم نيامده اي هنوز هم با عشق تو پا بر جام با اين که خودت را زير بار عشق ديگري شکسته اي هنوز هم همان طور مقدس دوست ميدارمت با اين که زندگي خود را به تباهي کشانده اي هنوز هم چشماني به اشتياق نگاهت منتظرند با اين که چشم به چشم ديگري دوخته اي هنوز هم دلواپس دل نگراني هاي توام با اين که از همه ادما بريده اي
آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گذاري که ديگران نگذارده اند؟
|
|