تبليغاتX
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه - اس ام اس و آف عاشقانه 8
 
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه
 
 
اس اس ام عاشقانه/ جملات و اف های عاشقانه / اس اس ام جدید / اس اس ام و جوک / اس اس ام روز
 

به خدا گتم جه دوست داري گفت :صداقت ديوانه گفت حماقت كوه گفت صلابت دريا گفت متانت معشوقه گفت نگاهت فداي تو كه گفتي رفاقت

سكوت آشيانه تفكر است

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشائ تو زیباست اگر...........

 

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت ولي آهسته ميگوييم الهي بي اثر باشد تقديم به راضيه .د

 

پروانه وار چشم به او دوخته بودم انگاه که بیدار شدم سوخته بودم خاکستر من بر سر ان شمع فرو ریخت این بود وفایی که من اموخته بودم

 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران

بدست آور آنچه را نمی توانی فراموش کنی و فراموش کن آنچه را نمی توانی بدست آوری.

 

گفته بودی گرمن افتادم زپا دستم بگیری خود به زیر پایم افکندی عجب دستم گرفتی

 

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت

 

شمع ای شمع چه می خندی به شب تیره خاموشم به خدا مردم ازاین حسرت که چرا نیست در آغوشم

بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم اه اي خفته که من چشم براهت دارم خانه ام ابري و چشمان تو همچون خورشيد چه کنم دست خودم نيست اگر مي بارم کم براي من از اين پنجره ها حرف بزن من بدون تو از اين پنجره ها بيزارم جان من هديه ناچيز تقديم شما گر چه در شان شما نيست همين را دارم من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام لااقل لطف کن از روي زمين بردارم

 

دروغ است كه گويند دل به دل راه دارد دل من زغصه خون است دل تو خبر ندارد

 

عشق يعني آخرين حد جنون ، عشق يعني همرنگ خون ، عشق يعني بيكران درياي صبر ،‌ عشق يعني انتهاي هر چه درد ، دوستت دارم عزيزم پس عشق يعني خود تو ، خود من ، خود ما ...

ترانه يعني حافظه ي خاطره هاي عاشقانه ي انسان

در دفتر يادبود دوستان بر روي درختان كهنسال بر روي شنهاي ساحلي نوشتم دوستت دارم ، اما دفتر ياد بود دستان پاره شد، باد درختان كهنسال را شكست ، امواج شنهاي ساحل را شست و برد اما ! هيچ چيز نتوانست ياد تو را از صحنه ي قلبم پاك كند ....

 

دوستت دارم : بي نهايت ، تا قيامت ،با صداقت دوستت دارم: خالصانه ، عاشقانه ، عاجزانه ، عاطفانه

 

دوست دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه صدای خنده های تو برای من یه مرهمه

صد سال پس از مرگ من گر بشكافي قلب من خواهي شنيد از قلب من دوستت دارم عشق من

 

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم ولي اشك نياموخت چگونه زندگي كنم تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم ولي نياموختي چگونه فراموشت كنم

مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد مانند ماهي كه دريا را دوست دارد مانند شاعري كه شعرش را دوست دارد مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد به خدا قسم كه من هم تو را دوست دارم بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم

هر وقت توانستی بار مسئولیت احساس خود را به دوش بکشی ,عاشق شو

 

روياي وصال دوست دارم مسافر شدن را با خيال تو شاعر شدن را لحظه هاي نفس گير غربت با تو در كوچه عابرشدن را شمع من باش من دوست دارم مثل پروانه زائر شدن را همسفر باش با من كه با تو دوست دارم مسافر شدن را

 

پا روی عهد بگذار از یار دست بردار گفتم به خویش صد بار اما دلم نیامد

 

الهی هر کی منو از چشم تو انداخت از چشم خدا بیفته

دوست ندارم بگي دوستت دارم دوست دارم بداني چقدر دوستت دارم

 

صد سال پس از مرگ گر بشكافي قلب من خوا هي شنيد از قلب من دوستت دارم عشق من

 

عشق حس ناب دو کبوتر در پرواز است...

 

صادقانه ترین حرف دوست دارم تا ابد

 

و اين منم ... زنی تنها ... خط نوشته ای نا تمام يافتم ... گمانم از آن روزهایی که هنوز این همه اتفاق ناخواسته ... تقويمم را سياه نکرده بود! و چه ناشکرانه نگاشته بودم که امروز در حسرت آن روزها هم مانده ام به درد ... تمامش کردم چنان که شايسته ی نوشتن گردد در اين صفحه ی به مرگ ِ سکوت ... مُرده ! آخرين کلامم باشد شايد ... با تو ! و باز به ميهمانی شب های لاجوردی ات آمدم ... چنان هميشه بی دعوت! کاش همان بودی هنوز ... که شناخته بودم ! خواهرانه خواستم خواسته هايت را ! تمام آنچه که بر آمد و بر نيامد از دستم ... هرچند اگر تو ... ديگر تو نباشی ! هرچند فراموش شده باشی به حرف های نا محترمانه ! و فراموش کرده باشی همه چيز را به لمس انگشتانی موزون و نگاهی سرشار از برق عاشقی ! رفتی ... به دنبال رنگ و لعاب هايی همه از جنس مجاز ... رفتی ... چنان که دورترينی از من ... تو که نزدیک ترينم بودی!!! ماندم که می خواستم بمانمت ... رفتی ... هرچند به خيالت مانده ای هنوز! خفقان می گيرم به سکوت که مقصودم را چنان که دوست داری ... فهميدی ... نه چنان که منظورم بود ... من فراموش شدم در زير خروارها کلام ناپسند و رفتار ناشایست و تهمت ناروا ! من ... مُردم به احترام خوش بودنم آنها که دوستشان داشتم ! من ... افتادم به سنگ حسادتی که کسی به تکيه گاهم زد ... و به سستی پايه های کسی که به نام تکيه گاهم بود نه به معرفت ! چه اهميت دارد بودن و نبودنم برای کسی که ديگر نيست ! که ديگر نمی تواند باشد!!! گمانم به تورق صفحات تقويم، يک سال و چند روز گذشته باشد از آن روز که کسی آموخت مرا که زمزمه کنم زير لب : و اين منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد ... می روم که بمانی و خوش بمانی و آسوده بمانی ! می روم که دروغ هايت رنگ حقيقت گيرد و نقش هايت به زندگی ات نزديک تر باشد ! يادت باشد به چند فروختی ام !!! همين و ديگر هيچ ... و طلوع و سحر، و فروغ و اثر، و چراغ شب يلدای کسی باش گلم ... و بهار و نسيم، و نگار و نديم، ودل آرام و تسلاي كسي باش گلم ... ابر شو، باران باش، برف كوهستان باش، ياري پنهان باش ... چشمه جاري صحراي كسي باش گلم ... زندگي دريايي است، پر تلاطم، پر موج ... گاه موجي آرام ... گاه موجي در اوج با دلي دريايي، زورق و ساحل درياي كسي باش گلم ... اختري كن هر شب، خاوري كن هر صبح روشني كن هر روز، ياوري كن هر دم ... ماه و خورشيد كسي، قهرمان غم و كم هاي كسي باش گلم ... جرسي، نفسي، و مسيحاي كسي باش گلم ...

همه شب بر استانت بنشینم به گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی

 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

 

سينوس چشمانت برابر است با کسينوس لبات اگر عشق ما از معادله ي فيثاغورس حل نميشود ولي از معادله دو مجهولي حل مي شود وقتي در خيابان ها موازي مستطيل شکل قدم مي زني در زير راديکال گيرت خواهم اورد و چند بوسه از تو خواهم گرفت انگاه مي فهمم که تجزيه شده اي

 

از مصلحت عشق گر نمي ترسيدم از مدرسه تا ميكده مي رقصيدم

 

 

زباغ خاطراتم هرگز نخواهی رفت ومن هرگز نخواهم برد از یاد نگاه مهربانت را ... !

 

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

 

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

دلم برای کسی تنگ است که بود با من و پیوسته نیز بی من بود کسی که با من نیست کسی که بی من ماند ... کسی که... دلم برای کسی تنگ بود که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است که آمد و رفت و پایان داد.

 

چه کسی باور کرد جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد بی تو می میرم.

 

بهترین اواز زندگی ام صدای تپش قلب توست و بهترین روز زندگی ام روز تولد توست.

 

تنها برای تو که اولین وآخرین حکایت بی انتهای عشقم هستی می نویسم که دوستت دارم

اگر از هم دوریم دلیلی بی وفایی نیست وفا آن است که اسمت را دمادم زیر لب دارم

 

چـــه سـخـتــه کــه امـشـب تــنـهـــــا بـمــو نـــم بدون تو با غـــــم و اشکــهــــا بـمــو نـــم چــه ســخـتــه کــز غــــم دوری عـــز یـــزم بـبیــنــم کــه دور از تـــو دارم ایـنـجــــا مـی مــیــــــرم چــه ســخـتــه کــه عــاشـقــــا تـنـهــــا بـمـو نـن بـدون عـشـقـشــون حـتـی بـخــوان زنـــــده بـمـو نـن مــنــم شــدم مـجـنـون تــنـهــــا و غــریــبـــــه کـــز درد وصـــال بــایــد تــنـهـــا بــمــیـــــره مـنـم شــدم فـــرهــــاد دل خـــون اســیـــر اشـــک و دل پــــر از خـــون مـنـم رفـتـــم در خــاطــــــرات مــدفـــــون هـمـچـــــون دل فـــرهــــــــاد و مــجــــنــــــــــون.

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم.. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم... پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس, تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن آن چشم تو در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم... و این بود آخرین حرفت و بعد از رفتنت حریم چشمهایم را به روی غروب نارنجی خورشید وا کردم... نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم

 

بغضهایم رو به ابرها میدهم و قلبم را از نام تو پر میکنم سوگند به چشمانت که به نامت مینازم

 

محبت شعاع درخشاني است كه پيوسته قلب ها رابه هم گره ميزند.

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 

دوست داشتن کمتراز عاشق نیست چون عشق شاخهی از درخت بی پایان دوست داشتن است پس من تو را دوست دارم

 

می نوسم روی ابرا یادگاری تو ی قلبم تو دیگه جای نداری مینویسم روی آسمون ابی که واسه این قلبه من معنی نداری *** میدونم واسه دلت خیلی زیادم تو میگی توی دلت جای ندارم *** ولی باین هرفا بازم با تمامه وجودم دراین هستی میگم دوستت دارم ای تموم هستیم *** وقتی اسمون گریش می گیره دله من یهو میگیره نکنه همون ی ابره که دلم واسش می میره

 

عشق تو خوابی بود و بس نقش سرابی بود و بس این امدن این رفتنت رنج و عذابی بود و بس

 

 

هر ان که عاشق است از جان نترسد یقین از بند از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد که گرگ از هی هی چوپان نترسد

 

شايد آن روز كه سهراب نوشت"تا شقايق هست زندگي بايد كرد" خبري از دل پر درد گل ياس نداشت:بايد اينجور نوشت چه شقايق باشي چه گل ميخك وياس "زندگي اجباريست"

 

 

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم ...

بهترین مترجم کسیست که سکوت را ترجمه کند

ميدوزم

شادي را به غم

زياد را به كم

درخت را به ريشه

گاهي را به هميشه

ستاره را به آسمان

زمين را به كهكشان

كهنه را به نو

و

.

.

.

خودم را به تو...

 

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .

کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...

ليوان سرخ شد

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...

 

 

براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشيد, اين جهان, جهان تغيير است نه تقدير !

اين همه خوني که دنيا بر دل ما ميکند/جاي من هر کس باشد ترک دنيا ميکند/هر زمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم/چون که فردا مي رسد/امروز فردا مي کنم

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

يك تيكه بلور از جنس حضور يك ياس سپيد در رنگ اميد با هر چه صفاست از سوي خداست تقديم توباد

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن

دفتري که بسته شد بازش نکنيد دلي که شکسته شد نازش نکنيد ياران شما را به خدا به عشق بيوفائي نکنيد يا اين که وفا کنيد تا آخر عمر يا اين که از اول آشنائي نکنيد

اگه من وتو دو تا برگ باشيم ،هنگام خزان من زودتر از تو مي شکنم تا زماني که مي افتي در آغوش بگيرمت

زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!!

 

 

در این شبهای سیاه ازغم ...سپیدی عشق تو را می جویم .. اما دریغ از این پندار خام ..که در سیاهی سپیدی می جویم

 

 

همیشه شنیدم از مادر که : مروارید ها در صدفها پنهانند و صدفها در آب با تمام وجود صدا می کنم خدا را ... ای خدای دریاها به دلمان غواصی بیاموز

 

 

هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد * او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد زهر است عطای خلق هر چند که دوا باشد * حاجت زکه می خواهی آنجا که خدا باشد

 

 

گل سرخ نگاهي به گل وحشي كه در سراشيبي دره روييده بود انداخت و گفت :اي بيچاره دلم برايت ميسوزد هميشه در وحشت از ريشه در آمدني و هنگام غروب آفتاب اول از تو رو برميگرداند. اما من آسوده خاطر روي زمين نشسته ام. فردا صبح طوفاني همه چيز را از ريشه كنده بود به غير از گلهاي وحشي كه در سراشيبي دره ريشه دوانده بودند.

 

 

دوستی بسته پیچیده به روبان ها نیست که کسی روز تولد به کسی هدیه دهد.

 

سوراخ موش روزنه امید گربه است؟

 

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه كند؟ من هم زير آن نوشتم:بايد صبر كند براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه كند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست، براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.گفتي ... ، گفتم... .حالا فكر كردي فرق ما كجا بود؟فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، بمون!! گفتم: ديگه نه! گفتي: پس عاشق نبودي؟! سكوت كردم سكوت!!!! بزرگترين فريادم تو اون غروب عشق بود.............. مي دانم مي دانم نشنيدي و تو در ميان اشكهايم وآخرين تپش هاي قلبم براي هميشه غرق شدي.... مي دونم! مي دونم!! تو دلتت به مـن خـنديدي ولــي من برات خيلي گريه كردم من چيزي رو از دست نداده بودم اين تو بودي كه خيلي چيزا را از دست داده برگشتم تو را فراموشتت كنم ديدم تو اصلا نبودي كه فراموشتت كنم

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 23:25  توسط محمد  | 
 
  بالا