تبليغاتX
بستن تبليغات
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه - اس ام اس و آف عاشقانه 10
 
اس ام اس ها و آف ها و عکس های عاشقانه
 
 
اس اس ام عاشقانه/ جملات و اف های عاشقانه / اس اس ام جدید / اس اس ام و جوک / اس اس ام روز
 

توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه.

 

 

چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه 

 

 

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم

 

 

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست

 

 

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

 

 

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

 

 

ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگویم تا ابد دوستت دارم.!

 

 

مي دونيد تنها دردي که دارو نداره چيه ....اينه که دلت براي کسي تنگ بشه وو اون قبول نداشته باشه که تو دلتنگش ميشي

 

 

عشق زندگيست: هر وقت احساس كردي عاشقي بدان كه ميخواي زندكي كني

 

 

 زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری

 

 

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد ، بفرست براي ايرانيان تا يادمون بمونه چي بوديم

 

 

روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم

 

 

زندگي آن قدر عجيب نيست که شما تصور مي کنيد زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد

 

 

کاش کمی برای عاشقی محبت می آموختیم که هرگز بوته ی انتظار در دلی جای نگیرد کاش کمی برای عاشقی وفامی آموختیم که هرگز چشمی به را نسوزد کاش کمی برای عاشقی اشک می آموختیم که هرگز چشم هایی در پیچ کوچه نمیرد

 

 

خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم............ آمین

 

 

موج اگر مي دانست ساحل هيچگاه دستش را نمي گيرد هرگز نفس نفس نمي زد براي رسيدن به ساحل

 

 

کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ...... دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ...... کاش روز دیدنت فردا نبود !!!

 

 

پدرم مي گفت: عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شبءحالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبود

 

 

براي عشق،رفاقت ومهربوني بجنگ ولي اونو از کسي به زور نخواه

 

 

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم

 

 

نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن

 

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم‌؟!

 

 

نمیدانم چرا گردونه را وارونه میبینم در این بهر خروشان ... دگر راه نجاتی نیست نمیدانم چرا این چشمه را خشکیده میبینم همه دنیای من شد شک و تردید و فقط یک چیز... و آن اینکه دلی را عاشق و شیدای دلداری نمیبینم چرا باید چنین باشد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ زمانی بود ؛کاتب مشق عشق میکرد و دیگر هیچ زمانی بود ؛درویشی و مهر و دوستی هر جا هویدا بود چرا باید به جای مهر /کینه را مهمان دلها کرد چرا باید به جای دوست / دشمن را هم اوا بود

 

 

خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى ‏كوچى.

 

 

فرياد نزن ای عاشق فرياد نزن! بی سبب نيست چنين فريادم بی گناه در دام عشق! افتادم چه درست چه غلط زندگيه هم خودم هم تورو بر باد دادم! بی گناه در دام عشق افتادم! اگر احساسم رو ميفهميدی... ما سزاواريم اگر گريانيم! وقتی پيمان دلو مي بستيم گفته بودی فقط عاشق هستيم ولی با عشق نگفتيم هرگز نه گناه کاريم نه بی تقصيريم منو تو بازیچه ي تقديريم هر دو در بی راه ي بی راه عشق با دل و احساس خود!

 

 

دلم تنگ است دلم ميسوزد نه ديداری نه دستی بر سر ياری مرا آشفته ميداند تو آشفته آزری.... تمام عمر بستيم و شکستيم به جز بار پشيمانی نبستيم جوانی را سفر کرديم اما نفهميديم به دنبال چه هستيم!

 

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!

 

 

عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!

 

 

عشق با زمان فراموش ميشود و زمان هم با عشق!

عشق مثله هوا همه جا جاريست. تو نفس هايت را کمی عميق تر بکش!

 

 

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.

 

                                                    

چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه. اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه. عشق وقتی زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي که واسه من باشی!

 

 

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!

 

 

اون که ميگفت جونش به جونت بنده، حالا داره به گريه هاتت ميخنده!....اون که ميگفت بدون تو ميميره، دروغ ميگه دلش جنس کويره....دروغ ميگه تو گوش نده به حرفش....نگو هنوز ميخوای بمونی باهاش...خيال نکن بدون اون ميميری....بزار بره....نباشه جون ميگيری!

 

 

گفتم ای دل بی پناهم چون زراقی گم کرده راهم، بی هم زبانم، کو آشيانم، خسته دلی بی نام و نشانم،

 

 

دور از دياران ديدار ياران هر دم به ياد عزيزانم، ابر گريانم ای دلم! ای دل چون شعله هاي پريشانم، اه! سوزانم ای دلم ای دل زخمي دست رفاقتم.

 

 

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي كاش روز ديدنت فردا نبود(امروز بود!)

 

 

خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي تو ميگذرد ...! ميگذرد ...! ميگذرد و باز هم ميگذرد ...!

 

 

به همه عشق بورز به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن.

 

 

زندگي 3 بار بهت دروغ ميگه ......... 1 - وقتي به دنيات مياره .......... 2 - وقتي عاشقت ميكنه ..........  3- وقتي زندگيت رو ازت ميگيره تا بهت بگه همش خوابي بود و بس!!

 

 

ميگن شمشير تيز همه چيز رو دوتا ميکنه. بنازم شمشير عشق رو که 2 تا رو يکی ميکنه!!

 

 

يك بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدايا غلط کردم!!

 

 

يکی ميدونه كه دوستش داری، يکی نميدونه دوستش داری! بيچاره اونی که فکر ميکنه دوستش داری!!

 

 

اسمت رو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشی،گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کنی،گذاشتم جونم که اگه خدايی نکرده رفتی منم برم.

 

 

زندگی مال تو            مرگ مال من،            راحتی مال تو            گرفتاری مال من،       شادی مال تو            غم مال من،

 همه چيز مال تو     ولی تو مال من

 

 

هرگاه ديدی گناهی آنقدر بزرگه که نميشه ببخشيش، بدون كه اوون از کوچيکي قلبته نه از بزرگي گناه!!

 

 

زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم...

 

 

اگر روزی مُردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم. بر روي سينه ام تکّه يخی بگزاريد تا به جای معشوقم برايم گريه کند. چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و آخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم.

 

 

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار ميکنی،امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن ،به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم ميريزی ، امروز با تبسمی شادم کن، به جای ان متن هاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها برايم مينويسی ، امروز با پيام کوچکی خوشحالم کن "من امروز به تو نياز دارم ، نه فراد...........

 

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

 

 

يك هميشه تنها يك است و شايد در تمام عمرش نتواند چيزي بيش از يك عدد باشد اما بعضي وقتها مي تواند دنيايي باشد يك نگاه يك نوشته يك دوست

 

 

آنچه هستي هديه خداوند است به تو و آنچه مي شوي هديه توست به خدا پس بي نظير باش

 

 

عشق با غرور زيباست ولی اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايی كني آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

 

 

اگر دیدی بغض کردی ولی دلیل گریه کردن نداری اگه دنبال جایی می گشتی که داد بزنی بدون دل یه نفر برات تنگ شده

 

 

مو قعی که فرشته پنجره بهشت رو باز کرد من رو دید به من گفت امروز چه ارزویی داری؟گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که داره این اس ام اس رو می خونه باش. 

 

بهترين دوست اون دوستيه که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس کني بهترين گفت وگوي عمرت رو داشتي

 

 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره

 

زماني كه نااميد مي شدي به يادآور كه تاريكترين ساعت شب نزديكترين لحظه به طلوع خورشيده...

 

 

نالله و انا الیه راجعون

فرستنده این پیام از دوریتان جان داد

 

 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

 

 

تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب .. بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب

تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه ...چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب

 

 

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم ، که در همسايه‌ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره‌ی مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه ميکردم

 

 

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

 

 

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

 

 

وقتي به دنيا آمدم با چشماني اشكبار آمدم به گريه ام خنده ها كردند خنده ي تلخ آن ها از گريه ي من غم انگيزتر بود زندگي را با گريه آغاز كردم

 

 

كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه

 

 

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

 

 

مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم

 

 

من به این مهر سکوت ؛ من به این تاریکی ؛ من به ما ؛ من به فرسودگی ذهن خودم

معترضم که چرا ...........

شوق آغاز مرا

و منی چون من را ز خودم دزدیدند

به کجا بر گردم ؟

حق برگشتن را زتنم دزدیدند

 

 

بگیر از من تو این دل یادبودی، که تنها لایق این دل تو بودی، هزاران خواستند این دل بگیرند، ندادم چون عزیز دل تو بودی

 

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است   /    کار من از گریه گذشته است به آن می خندم

 

 

 من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم

 

 

ای دریفا از دل پر سوز من   ... ای دریغا از من و از روز من

 که به غفلت قسمتی بگذشتم  ... خلق را حق جوی می پنداشت

من چو آن شخصم که از بهر صدف   ...    کردم عمر خود به هر آبی تلف

 

 

سکوت زرد پاییز که علاج هر چی درده یه مسافر دنبال دلش می گرده

 می نویسه عاشقونه روی دیوار شبونه: توی بیداری آهن هیشکی عاشق نمیمونه

 با دلی لبریز حسرت این مسافر گریه کرده دلشو داده به کسی که اونو دیونه کرده

 

 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

 

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم   ...   تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم

رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد   ... من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

 

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

 

لعنت به این زندگی .... وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه. وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه. حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه ...

 

  

دریا پرسیدم:که این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه میخواهند؟ چرا اینان پریشان و در به در سر بر کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟ دریا در مفابل سوالم گریست! امواج هم گریستند... آن وقت دریا گفت: که طعمه ی مرگ تنها آدمها نیستند امواج هم مانند آدمها می میرند و این امواج زنده هستند که لاشه ی امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند!

 

 

اگر می دانستی دل ترک خورده ی من با یاد چشمان بارانی ات شکسته تر می شود هیچ گاه به من پشت نمی کردی

 

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر

 

 

گر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم

 

 

عشق به دنبال سلطه جويي نيست ، عشق در جستجوي راهي براي تسليم شدن است

 

 

خدایا از روزی که منو آفریدی به جز کارهای بد ندیدی خدایا دمت گرم شتر دیدی ندیدی

 

 

وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدي بدون که دلم برات تنگ شده

 

 

اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد

 

 

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:1  توسط محمد  | 
 
  بالا